انا لنا و انا الیه راجعون
به بهانه ی کربلا
اما...
+ ... تا رسیدم روبروی شش گوشه دیدم تازه دارن درب پایین پا رو باز می کنن . یکم مات موندم و بعد اولین هایی بودم وارد شدم و با دستای باز رسیدم به ضریح و عشق بازی کردم و اونجا قشنگ ترین لحظه های عمرم رقم خورد...
+ اما خاطره ای که دوباره آرزوســــــــــــــت و کربلایی که دوباره پیش روســــــــــــــــــت...
+ از حالا تا اربعین هر کی میگه کجا میری ؟ میگیم کربلا ، کربلا ، کربلا
_____________________
عجیب دل گرفته ای داریم ...
خراب تر از همیشه ... روز به روز بدتر ... داغون ... لِهِ لِه ... هر چه ذهنت میاد... پُکیده...
از یه لحظه تنهایی هم رنج می برم حتی اینجا که با پنج تا گمنام نشستم ، انگاری عجیب گم شدم و غریبی من تو غربت اینا گم شد ... خوش به حالشون... چه روضه خونی دارن...
دل من هم روضه خون می خواد...
با اینکه نسیم دهه ی کرامت میاد ...
کاش هر کی این پست و می خونه یه دو بیتی روضه هدیه کنه...
بعداً نوشت: ممنون از روضه هایتان!!!
حرف آخر این پست : عاقبت بین روضه می میرم... جامه ی نوکری شود کفنم
یا کریم کریم می باشم ... من حسینی ز دولت حسنم
... / ان شاءالله از هفته ی آینده هیئت غریب مدینه راه می افته ... /
اللهم عجل لولیک الفرج به حق محمد و آل محمد(ص)
باز هم کینه ی شیاطین و باز هم غربت رسول الله
دل عالم چگونه تاب آورد بشکند حرمت رسول الله
تو بیا تا معرفی گردد در جهان برترین آئین ها
پرچم حق در اهتزاز آید جمع گردد بساط توهین ها
این جمعه هم با تمام انتظار ها و دعا هایش گذشت و من دلخوشم به این بیت:
زمان آمدنش ، گر چه دیر می آید
زمان آمدنش گر چه دیر ، می آید
+++ هیچ صدایی به وسعت ندای انا المهدی برای شیاطین تلخ تر و برای ما شیرین تر نیست...
بدون تیتر

نمی دانم پدر به گذشته ها و خاطرات فکر می کند یا به آرزوهای آینده ی تمام شده ی فرزندش...؟
شاید می خواهند روضه های وداع را به تصویر بکشند...
چه قَدَر روضه های علی اکبر (ع) نمایش دادند این پدر و پسر های جنگ...
نخسا در شرهانی
گوشه ای از دستاورد های نخسائیون در اولین فتح شرهانی
شعار آنروز ما : تفحص مهمات= فتح الباب شهادت!!!







... : هر چه قدر هم پا را کج بگذاری در میدان مین به شهادت نمی رسی. دل را باید صاف بگذاری تا شهادت به تو برسد...
حکایت دوئی حمید
اگر با احوالات نخسا آشنایی ندارید، شاید چیزی از این پست نصیبتان نشود... ( این پست برای آنهایی است که دنبال نخسائیسم هستند)
اندر خاطرات گروهی نخسا آمده است... : روزگاری قریب یکی از اصحاب نخسا به سرش میزند و تصمیم بر اختیار زوجه می گیرد . زیاد وارد مسائل خصوصی اش نمی شویم... اما به سبب مراسم عقد خویشاوندان را در حرم شهدای گمنام دانشگاه جمع می کند... خلاصه کامش شیرین می شود... اما این همه ی ماجرا نبود...
ماجرا ی آنروز آنجا ختم شد که یک جای خلوت، گوشه ای آنطرف تر از دانشگاه ، او را با دست و پای بسته از صندوق عقب ماشین به زمین پرت کردند ... و او انتظار زوجه اش را می کشید تا نجاتش دهد ... .
شرح ماجرا را در اینجا بخوانید...
این گونه بود که آن بلا دیده در وبلاگش توصیه می کند...
آنچه در مراسم جشنشان گذشت بماند برای بعد ... الان در فکر تدارک برنامه عروسی اش هستیم...
قلب من از پنجه ی گمنام چه ها می کشد
حرم شهدای گمنام ، همان امام زادگان عشق،همان اهل خمول که به نام بی نیاز بودند و دنبال جوهر سرخ برای نامه شان از هر چه نان و نام و مقام گذشتند . همان مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء که پیشه ی مادری گرفتند و پر کشیدند... . در دل خاک غربت... دور از چشم اهل خانه...
.
.
.
و مادر همیشه آرامش می دهد... با او درد و دل می کنی و از دنیای بزرگ تا نا بسامانی های قلب کوچکت سخن بی پرده میگویی .
راستی من همیشه مادرم را آنجا زیارت کردم...
حرم شهدای گمنام دانشگاه شیراز
+ آنجا سایبانش فرق می کند... گل هایش بوی دیگری به خود گرفتند... آرامشش شنیدنیست... اصلا دنیایش فرق می کند .
+ وقتی دلت می گیرد روانه می شوی ... شاید بین راه خسته شوی آه بکشی و لذت ببری... وقتی رسیدی اول لبخند میزنی... ، ...و ما بقی صحنه های نگفتنیست... اما همیشه آخر قصه دلتنگیست...
اللهم ارزقنا همان روز های خوش...
چن تا عکس فصلی...






شادی روح مادر و فرزندانش صلوات
التماس دعا
شهید گمنام ، سلام
خاطرات عذابم میده... مثل یک بادی به خاکستر های قلب سوخته...
...

روحشان شاد
التماس دعا
تیپولوژی نخسا
راستی ، از میان هزاران دانشجو شاید تنها تو قدمت به سفره ی کانکس برسد......
ادامه ی مطلب برای تویی که رمز داری
البته رمز به هر کسی بخواد داده میشه...
باقر
زیاد خندیدم، حلال کن...
اگه حلال نکنی راضی نیستم ببینیا...
البته قبلا دیده بودی... خج
شهید گمنام شهرستان بوانات












بسیجی های بواناتی دست بجن بونین ...
حرف های خصوصی با بسیجی های بواناتی ادامه ی مطلب
نخسالوژی...
بیشتر بدانید در ادامه ی مطلب...
غریبه ها زور نزنن...
رمزش اسمشه...
چند نقطه چین نوشته ها ی یادگاری از بچه های جنگ ( تابلو نوشته ها)
- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!
- لطفا
سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر) (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر
حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند(
- مادرم گفته ترکش نباید وارد
شکمت شود لطفا اطاعت کنید.
- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا
داخل (کلاه و سربند نوشته)
- ورود اکیدا ممنوع حتی شما
برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود)
- ورود ترکش های خمپاره به بدن
اینجانب اکیدا ممنوع
- ورود گلوله های کوچکتر از آرپی
چی به اینجا ممنوع
- ورود هر نوع ترکش خمی از
60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.
- لبخندهای شما را خریداریم.
- لطفا پس از رفع حاجت آب بریزید
تا کاخ صدام تمیز باشد.
- ورود برادر ترکش به منطقه
ممنوع
- مرگ بر هزاردام این که صدام
است.
- مزرعه نمونه سیب زمینی (تابلو
ورودی میادین مین گذاری شده)
- من خندانم قاه قاه قاه (این
جمله با خط درشت پشت پیراهن شهید مهدی خندان جمعی گردان عمار لشکر 27 نوشته شده
بود)
- من مرد جنگم (الکی من خالی
بندم)
- مواظب باش ترکش کمپوت نخوری تابلویی بود جلوی در تدارکات در منطقه)
- نازش نده گازش بده.
- نامه رسان صدام (خمپاره نوشته شده
قبل از شلیک)
- نزدیک نشوید شخصی است وضو و
نماز را باطل می کند. (دمپایی نوشته)
- نمی تونی لطفا مزاحم نشو (لباس
نوشته خطاب به گلوله)
- ورود افراد متفرقه (منظور
پرنده های آهنین توپ و خمپاره) ممنوع
- ورود ترکش از پشت ممنوع، مرد
آن باشد که از روبرو بیاید
- نیش زدن انواع عقرب و رتیل
ممنوع (چادر نوشته)
- ورود شیطان ممنوع (تابلو نوشته
ای با زغال)
- وای به روزی که بسیج بسیج بشه
شهدای گمنام شهرستان زرقان
شهید گمنام یا اصلا دوست عزیز، سلام...
و سکوتی پر از شرمندگی...




چرا به زیبایی هایت ناز نمی کنی؟ به تو ناز می آید... ناز کن و من آه . از این همه غفلت ها...
حد اقل دو صلوات نثار شادی دو شهید گمنام...
تقدیم به مادران شهدای مفقود الاثر و بسیجیان دلسوز شهرستان زرقان
تیر ماه 90 / روز شهادت امام موسی کاظم (ع)
شرهانی ...
هفته ها رو که زیرو کردیم فهمیدیم کی باید بریم... مصادف شده بود با لیله الرغائب...
خلاصه حرکت بعد از هیئت غریب مدینه ... شب ولادت امام باقر ... و روضه های کل محسن . و این هم بماند...
اولش زیاد بودیم ولی یکی یکی به هر دلیلی انصراف دادن... تا شدیم پونزده تا با یه اتوبوس و یه جاده خاکی...
تا حرکت ، خاطره زیاد بود... ولی بماند...
به شهر شوش رسیدیم و آرزوی دیدن کاروان نود و شش شهید هم مستجاب شد... و این هم بماند...
پرچم هاش پیدا شد . دیگه پیاده شدیم ... پا برهنه... تجربه ی گرمای خرداد ، داد ما رو هم به باد داد...
به یادمانش رسیدیم اصلا یه طوری شدیم ... (!!!) عجب شهیدی ... حتما خیلی مادری بود ... تنها و غریب ... و روضه ی کل محسن. و این هم بماند...
به علت برنامه هایی که تو ذهنمون بود بعد ناهار ، خوابیدیم و قبل اذون مغرب تو معراج شهدایی که هزاران شهید ، درونش شکلات پیچ شده بودن جمع شدیم و زیارت وارث و روضه های محسن و این هم بماند...
ساعت دو بامداد بود که بیدار باش داشتیم... به هر زحمتی بود ... البته کسی جرات مقابله با خواب سلمان ، آشپزمون و نداشت...
خلاصه ... شب شهادت امام هادی چه لیله الرغائبی می شه کنار یه شهید گمنام تنها تو شرهانی گرفت؟!!!
همون که نمیشه حسش کرد...
و روضه های کل محسن و آرزو های شش گوش و این هم بماند...
دوباره خواب و ...
صبح حرکت به سمت کانال ... و روایت جناب سرهنگ و روضه های کل محسن ...
برگشتیم و نشستیم رو به سمت کربلا ...تو گرمایی که تا به حال تجربه ی هیچ یکمون نبود... کربلا آرزو می کردیم... و این هم بماند...
بعد ناهار داشتم با دفترچه های محسن ور می رفتم و می خوندم که صدای محسن کم کم زیاد شد و حسابی سرخ شدیم ! ... و روضه های کل محسن و ...
و من اصولا وداع دوست ندارم... پس ازش حرفی نمیزنم ... و این هم بماند...
این بود داستان سومین سفر من به شرهانی
خرداد 91 - شرهانی
خودم خیلی با این سفر نامه ی کوچولویی که بعد از سفر نوشته بودم حال می کنم... که حالا تصمیم گرفتم تو سنگرم سیوش کنم .
چن تا عکس هم تو ادامه مطلب هست که فعلا رمز داره... البته عکاسش من نبودم...
باران
وقتی باران می بارد چقدر دلم ، حرفش می آید .
اما اینجا ، شهر ما ، شهر صاحب زمان ، بارانش طوفانیست... می ترسم به حرف هایم سرایت کرده باشد ... پس سکوت می کنم... و از صدای باران حرف های شما را می شنوم...
لطفا آررم تر...
برای خدا :خدایا ادامه دهی خانه ی ما جزیره می شود... هنوز قایق نساختیم ... و من فکر نان فردا شب هستم...
+برای مصطفی : آنقدر نرفتیم که دریا خودش آمد...
+برای خودم : پنجره را می بندم ، باید بروم حنجره آزاد کنم که ببار ای بارون...
+برای عشق : این هم از عنایت توست یا حسین ...
التماس دعا ...
آن روز های جنگ...
سه روز است به ما آب و غذا نرسیده است...
تعدادی از بازمانده های نخسا قرار است بدین جا بیایند... خدا کند شعورشان برسد و با خود آب و غذا بیاورند..."
از آخرین دست نوشته های شهید زنده اثر ، م ب کریمی...
و این همان گروهک نخسا... و همان شرهانی...
همانجا که باقر و قوره اش پر کشیدند ...

در ادامه چند عکس که حاکی از نحوه ی شهادت این دو دلداده ی نفهمیده میباشد ، موجود است...
باز هوای حرمت آرزوست...
به زبان خودت قانع نمی شوی ... دائم دنبال روضه خوان می گردی...
با چند پیامک هم می توانی روضه خوان را بیدار کنی... حتی اگر نیمه های شب باشد...
...
- عاقبت بین روضه کاش شهید شوم و روضه های نشنیده بماند وعده ی شب های جمعه ات...
- کاش روضه خوان سفره ی ارباب را پهن کند ... با چند کف دست سیلی هم می توان گرسنه نخوابید...
- همه جا بی کربلا ناقص است... دو گوش کم دارند... امشب شش گوشه می خواهم . یکجا . کامل...
- مداح، این ها دل نوشته نیست... حرم نوشت است از وقتی سینه ام را به ضریحش چسباندم...
- ارباب . به من اعتماد نکن. کلید قلبم را به من بدهی بیچاره می شوم. جایت تنگ می شود...
- مداح، با گرمی روضه ات دلم را آب کن... حالی مستدام می خواهم... بسوزان...
و قصه دیشب ما به آنجا ختم شد... که مداح مد نظر جواب نداد... و دوباره چراغ ها را رشن کردم
و بعد مدتی خوابیدم ... و در خواب حاج محمود را دیدم برایم روضه میخواند ... البته از روی دفتر چه ی خودم...
....
چن تا حرم نوشت دیگه ... که بعد مدت ها الان به ذهنم میاد...
+ عالم یک نقاشی زنده است ... کربلا و دیگر همه حاشیه ... که نقاشش اربابمان...
+کرببلا نیمه ی گمشده ی دلم نیست.. همه اش است که پنهان است... بر هیچ دلم نگاه نمی کنم...
+ساده بودم تا که رسیدم... نگاهم به نور ضریحت افتاد و دیگر مات شدم... مات و مبهوت...
+ آنجا سینه ام را به ضریحت چسباندم ... همان شب جمعه که خیلی شلوغ بود... فکر کنم دلی که بهتان دادم پس نگرفتم و جا گذاشتم... هرگاه به دلم رجوع می کنم حسین حسین می خواند...
+کاش اسم من را هم بین گمشده های حرمت می خواندند و هرگز خودم را نشان نمیدادم...
+حالا من ماندم و اشکهایم و یک پیراهن مشکی و چند آدرس که دنبالت می گردم... شاید دوباره تذکره دادی...
+بیماری ام کم کم اوت می کند... دوایش درد است... دردِ پا... یا حسین ... یک حرم ، پیاده... اربعین ... فقط همین...
التماس دعا
آقا
یادته ادب کردم؟
کربلا طلب کردم ؟؟
برا حرم تب کردم؟؟؟
باز همان حال مرا پیش روست...
ادامه ی مطلب یه شعر برا کربلا رفته ها...
یا غریبان مدینه
از صفای ضریح دم نزنید حرفی از بیرق و علم نزنید
گریه های بلند ممنوع است روضه كه هیچ سینه هم نزنید
كربلا رفته ها كنار بقیع حرفی از صحن و از حرم نزنید
زائری خسته ام نگهبانان... ...به خدا زود می روم نزنید
زائری داد زد كه نا مردان تازیانه به مادرم نزنید
غربت ما بدون خاتمه است مادر ما همیشه فاطمه است
لعنت بر سقیفه که هر چه دود است از آن خیمه بلند میشود... هر چه دود...
آخر یه روز مهدی(ع) برات حرم میسازه...
ع ش ق
عشق تنها عین وشین وقاف
نیست درگهش درگاه حرف ولاف نست...
>> ادامه ی مطلبینگ>>
گفتگو خدا با بنده اش
منبع:شیعه مهدی(عج)
باشه...
من ، تنها با یه عالم از غم تو سینم برا اینکه آروم بگیرم، می شینم و دربی می بینم
جیغ مسیجینگ درومد ... "ساعت داره میگذره ... یعنی امروز هم روز ظهور نیست؟" ...آخ که چقد من به انتظار گل ، زل زدم به صفحه ...
صفحه رو بستم...
نه تو تنها نیستی... هنوز بوی کربلا میدی... بگو حسین...
حسین................. حسین.................. حسین....................
جانم ... دیدی چشات نم گرفت ... آقا تو دلته... نا امید نشو ... دلت گرفته؟ بگو حسین...
این هم گذشت...
نه . باید داد کشید ... باید خالی شد ... هی نگاه به ساعت ...
سوار ملخ شد و راه افتاد ... خوبی ملخ اینه که میشه روضه سر داد... و وقتی صدا به کسی نمیرسه داد کشید ... و وقتی کوچه ها خلوته اشک ریخت...
از چن تا چراغ قرمز بی هوا گذر کرد ... تا رسید...
وای... روضه اش روضه های یک کوچه ... روضه ی داد... همش از غریبی خواند... همش از علی و فاطمه ... همه جا صدا بود ... امون از دل زهرا... ولی اون ناخواسته همش می گفت ... امون از دل حیدر...
گره هاش کم کم وا میشد...
این هم تمام شد...
من و خدا و حسین...
شب های قدر بود ... دستم خالی ... رو میزدم حسینا شما وساطت کن ... پیش خدا آبرویی برام نمونده
حالا دیگه خدایا شما وساطت کن ... کودکی کردم... یکاری کن دوباره آقام نیگام کنه...
...
آبروی عشق را بردی... گند زده ای به رابطه ... کم برایت ارزانی شد؟ مگر چند روز گذشت؟؟؟
سکوت ... باشه... دیگه لال میشم از این شور و شین ... حق داری آقا ...
امید...
دلم از دست آقایی که دلم را برد ، بد جوری گرفته... شش گوشه و خاطراتش که برایم زنده می شود مرا می کشد ...
مشهد ، حرم ، ورودی باب الجواد ... یا که صحن گوهر شاد ، خاطرات همه ساله اش را که مرور می کنم دوباره جان می گیرم...
چن روزیست منتظرم آقا ... تا دوباره شروع کنیم عاشقی را...
همه از غریبی خواندند... همه گفتند امان از دل زهرا و من زمزمه میکردم امان از دل حیدر...
کسی چیزی فهمید از این نوشته؟؟؟ بیخیال...
میتوانید این مسأله را حل کنید؟؟؟
در طول هشت سال دفاع مقدس تقریبا 213250 نفر شهید شدند
در بدن انسان سالم تقریبا 5/5نیم لیتر خون وجود دارد
مساحت کف دست انسان تقریبا 76 سانتی متر مربع است
؟؟؟
پاسخ ادامه ی مطلب...
سگ کوی حسین...
بعضی ها ایراد گرفتند... خیلی ها نسبت نا روا دادن خیلی ها از دستمون گله کردند ... .بعضی ها هم براشون سواله... یکی از دوستان امروز مجددا سوال پرسیدند و بنده مجبور شدم تا طی یک پست نیمه تمام پاسخ بدم... تو هیئت که دستمونو بستند ... اما خدا رو شکر اینجا میشه حرف زد . امیدوارم تا آخر مطلب شکیبا باشید...
بعضی به بعضی دیگر می گویند . شما جنون پرستید . سگ پرورید . شور دارید اما شعور نه . نمیدانید حسین یعنی چه... . مگر امام حسین سگ میخواهد؟ . انسان می خواهد... مگر امام حسین سگ میخواهد؟؟؟ با همین جمله کلی خوشحال میشوند از سوالی که پرسیدند...
یادش بخیر بچه که بودم خیلی شوق تماشای علمداری را داشتم . وارد فضای چرند آکادمیک دانشگاه شدم که همیشه حرف از دید و تفکری باز، عمیق ، وسیع و روشن است. گفتم چرند چون که... زیرا اینجا جایش نیست و نه فرصت به چالش کشیدن دانشگاهیان . ما هم بی نصیب نبودیم از این جو ... . محرم آمد و شب عاشورا رسید و من از بچگی یادم بود آن شب را احیا میگرفتم... با بچه های محل بودم که تا طلوع صبح با پای برهنه راهی مساجد میشدند و التماس میکردند مکن ای صبح طلوع... مکن ای صبح طلوع . و جنون اینگونه شکل میگیرد... خلاصه آن شب هم ما پرسه می زدیم اما در شهری جدید. با آدابی خاص... نمیگویم کجا و چگونه... اما همش دنبال فلسفه و منطق شیوه های عزاداری بودم... . بدجوری هم بر سرم خورد که یادم نمی رود که دیگر به عذاداران امام حسین حتی ذره ای با کوتاهی نگاه نکنم. که حسابشان جداست. و از آن محرم شد که با پافشاری بر سنت هایم مقابل نوگرایی و روشن فکری خودم ایستادم و...
بحث عقل و عشق هم قصه ای طول و دراز دارد... حسین همه اش عاقلانه بود و عاشقانه... چه عابس ابن ابی شبیب که مقابل امام زره میدرد و پیرهن چاک میزند و برهنه سینه اش فدا میکند و چه امام که کودک شش ماهه اش را با گردنی دریده تقدیم مادرش زهرا...
اما موضوع همان است که بیشتر دامن گیر شده... چرا سگ حسین؟...
من می پرسم چرا نگوییم سگ حسین؟ مگر سگ چگونه است؟ فقط نجس است؟ فقط می دانیم که چار دست و پا راه می رود یا پاچه میگیرد؟
در قران آمده وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید ... ولی مسح این کلب بی وضو حرام است زیرا که در حریم قرآن است پس چگونه سگ حسین را نجس بدانیم؟ نه... . سگ منصف هم است . قانع هم است. و بسیاری صفات خوب دیگر که یک مومن واقعی به داشتن چنین صفاتی باید بکوشد .
امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند : خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد !در سگ ده خصلت پسندیده است که مومن به داشتن آن سزاوارتر است . قال علی (ع) : طوبی لمن کان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها فی لمؤمن .
الف) لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین .
سگ در میان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است .ب ) ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین .
سگ مال و مِلکی ندارد که این صفت «مجردین» است .ج) لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین .
خانه و لانه ای مشخص و معینی ندارد و هر جا که رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست که این از نشانه های «متوکلین» است .د ) ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هو من علامات الصالحین .
اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است .ه ) ان ضربه صاحبه لا یترک بابه و هو من علامات المریدین .
اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد ، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است .و ) لا ینام من الیل الا القلیل و ذلک من اوصاف المحبین .
شبها به جز اندکی نمی آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است .ز ) انه یطرد و یخفی ثم یدعی فیجیبو و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین .
رانده می شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است .ح ) یرضی بما یدفع الیه صاحبه و هو حال القانعین .
به هر خوراک که صاحبش به او می دهد و راضی است و این حال «قانعین» است .ط ) اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین .
بیشتر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است .ی ) اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدی .
وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است .
منبع (نشان از بی نشانها، چاپ هجدهم، ج اول، ص 310
کتاب در ثمين و ماء مَعين چاپ دوم صفحه 457 ـ تاليف آيت الله سيد مجتبي حسيني مير صادقي زنجاني
و کتاب لئالي الاخبار ج 5 – ص 387- 388 )و مرحوم کمپانی اینگونه از مقام سگ آل الله به زبان شعر سخن می گوید...
تو قدر و قیمت سگ را ز من چه می پرسی؟
سگ محله ی لیلی حکایتی دارد
سگی که معبر او پیچ کوچه لیلی است
فقط به خاطر لیلی ست قیمتی دارد
حالا چرا نمیگوییم انسان منصف. انسان وفادار و انسان... . من می پرسم چرا رسول خدا امیر المومنین را شیر خدا(اسدالله) خواند؟ چرا بین این همه صفات ... . حتما صفاتی غیر از صفات ظاهری و حیوانی در شیر است که باید دقت شود...
لکن همچون رسول ترک و برخی عرفای دیگر خود و یا نزدیکانشان را در عالم رویا به تمثال سگی در کوی اهل بیت زیارت می کنند. ( خوش به احوالاتشان) و آن تمثال را به عالم فخر فروشی می کنند اما به سگ بودشان قناعت نمیکنند .
اما ما کجا و سگ اهل بیت کجا؟ درست است بزرگانی چون شیخ مفید ، شیخ بهایی ، خواجه نصیر طوسی ، مرحوم کمپانی . علامه امینی ، علامه حسن زاده . علامه جوادی آملی و عرفا و فضلای دیگر از این الفاظ استفاده می کنند . .. اما ما دیگر چرا...؟جمعی از دوستان خدمت بزرگی رسیدند و سوالی پرسیدند. که خیلی از مداحان میگویند ما سگ حسینیم . فرمود خوب بگویند . شاید باشند. سوال پرسیدند ما چطور؟ ما بگوییم؟ پاسخ دادند نه . شما که نمیدانید هنوز سگ امام شده اید یا نه.
هر کس قدر معرفت خویش حسینی دارد و سلوکی... یکی ادعای رسالت میکند . یکی ادعای اصحاب امام زمان بودن . یکی نوکر و دیگری گدا . یک عده هم خود را سگ میخوانند ... ما هم می کوشیم فنا فی الله شویم. اما تا اینجا سگ سگان...
مثلا شنیدم (با یک واسطه) که برخی قبل از سفر کربلایشان رسیدند خدمت بزرگی که نامش را بین عرفای فوق ذکر کردم. ره توشه ای خواستند برای سفرشان... آن بزرگ اینگونه فرمود: سلام این سگان رو سیاه را به آن بزرگان برسانید... (نقل به مضمون)
اگر بعضی فکر می کنند انسان مقابی بالاتر ازین اشعار دارد و سگ موجودی پست است بر خلاف عقیده ام بر این ادعاد باید بگویم چه می شود نسان خود را برای اهل بیت حقیر کند؟ که اینگونه هم نیست. نگوییم سگ از انسان و حتی حیوانات پست تر است . بگوییم سگ اصحاب آل الله شرفی ویژه بر همه ی مخلوقات ِ غیر دارند.
اما...
اما اگر می گوییم نباید در هیئات خوانده شود زیرا جلوه مناسبی ندارد و وهن است ، اولا باید بگویم چه کسی گفته است وهن است؟ هر اثر مخربی که وهن نیست. قبول دارم که شده است ابزار دست برخی ها... . همانگونه که برخی دیگر نمازهایمان را به سخره می گیرند. اگر منظورمان وهابیت کثیف است، که اصلا برای آنها نیازی به پاسخ نیست... . و همچنین اهل سقیفه که ما برای چشم انها عزاداری نمی کنیم . مثلا اگر بگویید در مقابلشان قمه نزنید جای تامل دارد ولی برای هر چه که نباید بـُرید. باید دفاع کرد.
اگر منظور جوانانی هستند که تازه وارد هیئات شده اند و با شنیدن این اشعار میگریزند علت اصلی ماییم که نه مطالعه داریم نه پاسخی برای سوالشان. همیشه هر چه از کودکی برایمان شیرین بود شیرین ماند و هر چه که تلخ بود تلخ ماند. آنقدر بدمان بیاید که انگار مداح دشمنی با اهل بیت کرده است . منتظریم ببینیم فلان مداح دم از سگ بودن زده پس با او خدا حافظی کنیم. او بصیرت ندارد... . بی شک برخی مداحان از برخی علما در مقام و معرفت پیشی دارند.
بعضی اشعار هم مصداق سگ چهار دست و پای قلاده به گردن که عوعو می کند را دارد که خواننده یا شاعر از روی جنون و شق بازی استعاره به کار می برد و حد اکثر شباهت ظاهری را قرض می گیرد . مثلا خود بنده در سفری که به کربلا داشتم ، در همان سفراز دوستانی که خودشان دیدند شنیدم عده ای با قلاده و زنجیر وارد حرم شده اند . دوستان نظر من را جویا شدند و بنده گذاشتم به حساب جنون و دیوانگی آن عده که خدا نصیب عده ای خاص می کند... نمی شود کسی را از دیوانگی باز داشت مگر اینکه خلاف شرع انجام دهد. بنده خودم می کوشم بهترین شیوه را در عزاداری انتخاب کنم. در تنهایی و خلوت و جمع خصوصی ممکن است با نام حسین مستی کنیم اما سعی ما این است مراعات حال دوستان را داشته باشیم . مثلا در کربلا با چفیه ام زنجیری بافتم و ... . اما زنجیر فلزی جواب نمی داد ...
درست است . حاج محمود کریمی هیچگاه مقابل پخش صدا و سیما خود را سگ حسین نمی خواند. بهتر است در انظار عمومی اشعاری خوانده شود که مورد پسند عامه باشد. اشعار خوب زیاد است... . برویم دنبال اشعار بهتر... اصرار نیست حتما این اشعار خوانده شود... وقتی می دانیم یک عده سوء استفاده می کنند علیه ما .
بیشتر از این باید حواسمان باشد تا با مسائلی این چنین بین خود جدایی نیاندازیم. غیر از معصوم همه خطا می کنند... باید خطاهایمان را پوشش دهیم نه این که از خطا های همدیگر استفاده سو ببریم. باید امر به معروف کنیم و نهی از منکرات . و خود قدم اول در عمل باشیم. همه باید به صراط مستقیم ارشاد شویم. سپاس خدا را که به نعمت این نظام و انقلاب چراغ کسب معارف اسلامی در کشورمان روشن است و روز به روز با وجود علما و ذاکرین اهل بیت بر محبین اهل بیت افزوده می شود. ان شاءالله ما هم بی نصیب نباشیم.
سخنی برای آقا...
سگ در کوی شما شرف بی بدیل انسانی می یابد و عاشقانه شما را به هوهو می خواند... سرش به زیر است و دنبال رد پایتان پرسه میزند . خس خس صدایش ، نم چشم هایش و آه سینه اش و بغض گلویش ، همه و همه برای شماست...
دنیا را سگ برداشته . همه به سگهایشان مینازند و سگ سگانشان می شوند ما هم گره بر این خاندان میزنیم خود را به استعاره در اشعار هم که شده سگ کویشان جا میزنیم چرا که آقا ته مانده های غذایش را برای سگانش خرج میکرد...
رستگار آمد سگی کو شد سگ اصحاب کهف
من سگ آل علی ام چون نباشم رستگار؟
حتما این مطلب ویرایش می شود...
دوست دارم از نظرات دوستان استفاده کنم ... حتما راجع به این پست نظر خودتونو بگین
.ادامه مطلب چند تک بیتی از اشعار ... اومده ... رمز برداشته شد ....

یا ثارالله..