یا زینب کبری
رمز نجاتم...
اینبار هم با هیچ از خودم و همه از شما، برای شما، برای شما. برای شما یا ابتا یا ابا عبدالله، باشد تا رهسپار شویم سوی کرب و بلای جبهه ها...
و به دعای خیر شما دوستان زینبی ...
یا زینب کبری
رمز نجاتم...
اینبار هم با هیچ از خودم و همه از شما، برای شما، برای شما. برای شما یا ابتا یا ابا عبدالله، باشد تا رهسپار شویم سوی کرب و بلای جبهه ها...
و به دعای خیر شما دوستان زینبی ...
دیدی آخر منو به چه کنم چه کنم انداختی؟
باشه...
اما...
بی پرده سخن اینچنین باید گفت
باز دیوانه شدم زنجیر کو
من حسین الهی ام تکفیر کو
کیست آن کو می کند تکفیر من
گو بیا که پاره شد زنجیر من
من حسین را می پرستم زان که او
هست اوصافش همه اوصاف هو
چوب دستی اش را بالا می گرفت
منم قدری خم می شدم و دستانم را بالا می گرفتم و هر چه خواهش می کردم اما او میزد...
کف دست و پشت دست برایش فرقی نداشت.
....
....
خدایا. دستانم را بالا می گیرم
و نمی گویم نزن.
تو خود بدن ضعیف مرا نگاه می کنی و ...
شاید همین ندامت من، مرا از آتش دوزخ نجات دهد
یادش بخیر آرزو های ما
شبیه گریه کنانت شدم
اندوه پشت اندوه ...
قلبم سوخت و اشک در چشمانم جمع شد و آمد ...
آمد و از چشمانم چکید، قطره قطره روی صورتم
و آنگاه
فریاد... فریاد... فریاد...
کربلا نگهم دارد ان شاء الله
زندگی ات با حسین نباشد!
برای حسین باشد/.
و این دو مسیرشان بسی متفاوت است...
فدای ثارالله///////
آنقدر سنگ ها برایش لذت داشت، زره که هیچ... پیراهنش را هم چاک زد
سینه اش را سپر کرد
و خورد... و برد...
سختی چه شیرین است
"الحمد لله علی عظیم الرزیتی"
السلام علی عابس بن ابی شبیب الشاکری
- آری، ولی
...
محبت به حسین عالیست...
اما شاهکار نیست،
محبت به این خانواده را که خدا در دلم قرار داده
من خودم برای حسین چه کردم؟؟؟
رنج کشیده ام؟؟؟
فقط که نیامدم گناه کنم و با اشک سبب آمرزشش را فراهم!
من باید به حسینی شوم
وعده گاه ما حسین ابن علیست.
تو را دوست دارم تا به تو برسم...
...تشنه که شدی روضه ی آب گوش کن...
...تشنه تر که شدی بهتر روضه را می فهمی...
...آنقدر تشنه شو که تنها عطش کربلا سیرابت کند...
بیشتر دنبال تشنگی باش
تشنه ی عطش
روز قيامت فردى را مى آورند و او را در پيشگاه خدا نگه مى دارند و كارنامه اش را به او مى دهند، اما حسنات خود را در آن نمى بيند. عرض مى كند: الهى! اين كارنامه من نيست! زيرا من در آن طاعات خود را نمى بينم! به او گفته مى شود: پروردگار تو نه خطا مى كند و نه فراموش. عمل تو به سبب غيبت كردن از مردم بر باد رفت. سپس مرد ديگرى را مى آورند و كارنامه اش را به او مى دهند. در آن طاعت بسيارى را مشاهده مى كند. عرض مى كند: الهى! اين كارنامه من نيست! زيرا من اين طاعات را بجا نياورده ام! گفته مى شود: فلانى از تو غيبت كرد و من حسنات او را به تو دادم.
(جامع الأخبار، ص 412)
یا ابتا
یا ابتا
....
یک بار دیگر با صدایی بریده بریده بخوان... یا اَ بَ تا ها ذا ...
در....
در...
در....
آهـــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ
آرام و با کراهت قدم بر می داشت... سمت خیمه ی حسین (ع)
...
ننوشتند پشت پرده چه شد اما نوشتند خیلی مجال صحبت نشد...
با نگاه، عالمش عوض شد
و
"کربلایی شد"
..............پ ن : گاهی فقط یک نگاه نجات می دهد.
اصلن نه قرار بود آبی آورده شود و نه چیز دیگری...
الا اینکه...
خدا عــــشـــق را توجیه کند
روزی روی دوش مصطفی زیبنده بود
و روزی...
چون آیه های مصحف مصحف قرآن زیر نور خورشیدٍ سوزنده و
روزی روی نیزه چون ماهی تابنده
همه اش زینتٍ زینب بود...
هر چه مادر برایش خواند، آرام نشد...
چرا که پدرش آه می کشید!!!
روی دستان پدر با لبخند، پلکهایش را بست، و ...
آنی نگذشت...
و کمی آن طرف تر به دستور ابلیس، هرمله به زانو نشست...
پلک هایش که هیچ، س ر ش را گشود
و پ س ر، سـپــر سینه ی بابا شده بود
به قافله که رسید دوید سمت نیزه ی پدر
به سختی سرش را بالا گرفت
نگاهی کرد و گفت:
یادت هست می گفتی شبیه مادر شدم
کجایش رادیدی... حالا نگاه کن...