به بهانه ی کربلا
اما...
+ ... تا رسیدم روبروی شش گوشه دیدم تازه دارن درب پایین پا رو باز می کنن . یکم مات موندم و بعد اولین هایی بودم وارد شدم و با دستای باز رسیدم به ضریح و عشق بازی کردم و اونجا قشنگ ترین لحظه های عمرم رقم خورد...
+ اما خاطره ای که دوباره آرزوســــــــــــــت و کربلایی که دوباره پیش روســــــــــــــــــت...
+ از حالا تا اربعین هر کی میگه کجا میری ؟ میگیم کربلا ، کربلا ، کربلا
_____________________
عجیب دل گرفته ای داریم ...
خراب تر از همیشه ... روز به روز بدتر ... داغون ... لِهِ لِه ... هر چه ذهنت میاد... پُکیده...
از یه لحظه تنهایی هم رنج می برم حتی اینجا که با پنج تا گمنام نشستم ، انگاری عجیب گم شدم و غریبی من تو غربت اینا گم شد ... خوش به حالشون... چه روضه خونی دارن...
دل من هم روضه خون می خواد...
با اینکه نسیم دهه ی کرامت میاد ...
کاش هر کی این پست و می خونه یه دو بیتی روضه هدیه کنه...
بعداً نوشت: ممنون از روضه هایتان!!!
حرف آخر این پست : عاقبت بین روضه می میرم... جامه ی نوکری شود کفنم
یا کریم کریم می باشم ... من حسینی ز دولت حسنم
... / ان شاءالله از هفته ی آینده هیئت غریب مدینه راه می افته ... /
یا ثارالله..