________________________________________________________________________
حالش عجیب گرفت وقتی از دردم با خبر شد. خیلی سعی کردم متوجه زخمم نشود اما او بیشر از اینها حواسش به من بود. آنقدر پیشم ماند تا اینکه بتوانیم با هم راه برویم. اول از همه باید برای ارباب قدم بر می داشتیم. اما هرچه اصرار کردم که تو امتحان داری و باید درس بخوانی، او گوشش به این حرف ها بدهکار نبود.می گفت -یک هفته شد که تو اتاق موندیم و حتما دلت هوای روضه کرد. بر می گردیم و تا صبح بیدار می مونیم و درس می خونیم- چه شب خوبی بود. برگشتیم اتاق. آرام چراغ هارا خاموش کرد تا من بخوابم او با کور سوی چراغ مطالعه مشغول خواندن شود. چراغ را روشن کردم و تا صبح خودم را مشغول مطالعه شدم تا نکند نور کم موجبات خوابش را فراهم کند. تا دم امتحان مشغول خواندن بود تا جایی که لقمه های صبحانه را در دهانش می گذاشتم و او حتا فرصت جوئیدن نداشت. رفت و بعد از امتحان برگشت اتاق و من خواب بودم. خوابید تا اینکه قبل از اذان ظهر با هم بیدار شدیم....
داستان ادامه دارد...
پ ن : کربلا کربلا ما داریم می آییم...
***کریم تر کریمان روزگار توئی***
هوای کربلا زده به سرم... هوای تربت حرم...
"مرا برای سفر سوی خود مهیا کن
قرار، کرب و بلا...گریه هم نشانه ی ما"...
اینه... داره دیر میشه...
یا امام حسین، قرار ، نیمه شعبان، پیاده... والسلام...
پ ن: راستی عراق هم باشیم به علمدار گفتمان انقلاب رای خواهیم داد...
پ ن: خدایا عاقبت بخیرمون کن...
پ ن: ایشالله با ظهور امام زمان همه برنامه های زندگیم بخوره بهم... نه نه. بهتره برم دنبال یه برنامه که با ظهور آقا، تسریع بشه...
******دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید******
بدون شرح
حیات بخش چو خون در رگم روانه تویی
برای زیستنم بهترین بهانه تویی
ز همنشینی اهل زمان گریزانم
به آن که میکشدم دل در این زمانه ، تویی
به هر کجا که دهد دست خلوتی با دل
نظر چو بازگشاییم در میانه تویی
چه جای شکوه ز دوری؟ چنین که می بینم
درون خانه تو و در برون خانه تویی
چنان که صبح به یاد تو می شوم بیدار
برای خواب شبم خوش ترین فسانه تویی
چو من به زمزمه ی بیخودانه پردازم ،
کسی که بر لب من می نهد ترانه تویی
اگر خموش نشینم زبان من باشی
وگر چو شمع بسوزم مرا زبانه تویی
به عاشقانه سرودن چه حاجت است مرا؟
چرا که ناب ترین شعر عاشقانه تویی
امید سبز شدن در دلم نمی میرد
که نخل خشک وجود مرا جوانه تویی
عبادت سحرم غیر ذکر خیر تو نیست
یگانه ای که بود بهتر از دوگانه تویی!
شعر از محمد قهرمان
هر کسی از ظن خود شد یار من.........
یا عشق
"کتاب وصف تو آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم"
یا امیر المومنین
ولادت امیر قافله ی عالم امکان، یگانه گوهر هستی، ابوتراب نجف، حضرت ارباب، علی ابن ابی طالب... مبارک/
راستی"اگه خدا یه دفعه دیگه بره یه طرف دیگه یه عالم بیافرینه
هیبت مثل شیر علی رو چشم بی نظیر علی رو دیگه هیچ کس نمی بینه"
______________________________________________________________________________
خوشم که مست نام توام
می گویند نگو...
سگ پست رام تو ام

یا ثارالله..