*****
امين مداح بود و باباشم سخنران. نشسته بودن كنار ايوان طلا تو حال معنوي خودشون . منم نشستم كنارشون خوندم براشون...
سگ كوي تو شرف بر همه شيران دارد / سگ از اين دست بسي خطه ي ايران دارد
امين كه روحش شاد شد ولي باباش دنبالم كرد...
*****
دم درب مسجد كوفه...
گفتم علي دم و بگير اومد... گفت سينه نه ، جشنه . زدم كف و گفتم علي علي علي علي ...
دو تا ، بيست تا وو كم كم دويستا شديم . مي خونديمو ميزدن ... چه جشني شد شب ميلاد حضرت علي اكبر
*****
راه افتادیم . بسم الله ... تا آخرش با حسین بودیم . از بقیه جدا شدیم . بچه های شیراز بودیم . اما تلفاتمون زیاد بود . موندیم چن تا که قرارمون این بود : نماز صبح . حرم عباس . کنج باب الحسین...
*****
یه چمدون ( شایدم سنگین ) رو سرش ُ با یه دست بچشو نگه میداشت یا دست دیگش چایی. چایی که تموم شد انگار نه انگار... . و مثل مادری که بچشو گم کرده بود میرفت سمت ...
*****
خدایا فرمودی یک قدم سمت من بیای من خدا ده قدم سمتت نزدیک میشم...
اینجا جاشه...
*****
منو علی اکبر واستادیم . تا علی و علی و صادق هم برسن بهمون. کیوونم که مثل همیشه اول از همه می بود . همونایی بودیم که قرارمون این بود : نماز صبح . حرم عباس . کنج باب الحسین...
خوب خسته ایم . بخابیم ۲ ساغت که با انرژی ادامه بدیم ...
تو بیابون خوابیدیم .
شب بود . تاریک . سکوت . همه خواب ... همه چی خوب بود . ولی چن تا سگ که پارس میکردن و یهو به یه سمت حمله می کردن . تو دل خواب امونمون و بریده بود ...
با همون حال ناخوشش می گفت: ( به سگا می گفت ) ساکت شین . تا پا نشدم نشونتون ندادم به کی می گن سگ...
*****
ده تا پونزده تا بيستا يهو زياد شديم . عرب و عجم قاطي . تا كردن با اونا هم خيلي سخت بود . فقط شعر جواب مي داد. ما هم شروع كرديم خونديم و اونا هم سينه زدن. ايام جشن هم بود يكي نميفهميد چي ميخونيم كف ميزد . گفتيم عربي بخونيم شايد فهميد سينه زد . شروع كرديم ... ديديم همه خنديدن . بله اشتباه تلفظ ميكرديم... بازم آبرو داري ميكردن خوب جواب ميدادن.
*****
تنها شده بودم
رو به آسمون اینو زمزمه میکردم ... نگاش به سمت آسمون ستاره هارو می شمرد...
و اعتراف اینکه: خسته ام ولی زخمي نه . پياده آمدم ولي عريان نه . گرم بود ولي تشنگي و گرسنگي نه . راه دراز بود اما خار نه . عشق مرا مي كشيد غل و زنجير و تازيانه نه .همسفر زياد ولي نيزه نه...
*****
تو بریم و نریم مونده بودیم . هی بریم . دیگه نریم . باشه صبح بریم. دو ساعت قبل اذون بریم. نیم ساعت بیشتر نمونده بریم . پس چرا موندین شما . ای بابا لا اقل یه چی بخوریم بعد بریم. اصلن یه چی بخونیم بریم . بریم نه نمیشه بــــــــریــــــــــم یــــــــــــــــــــــــــا ...
یــــــــــــــــــــا الله
السلام علیک یا ساقی *** من علیک سلام می خواهم
آره
گنبدش طلایی رنگ بود ...
دیگه کسی جرات نکرد با بغل دستیش حرف بزنه...
ازون لشگر فقط شش تا مون به شش گوشه رسیدیم...
*****
گفت حس زیارت نیست . گفتم خستگیش که هست... شاید هیچ وقت با این خستگی اینجا نرسی
زانو شکست؟ سینه که هست...
رو کردم گفتم آقا خداییش ... امر فرمودین خسته بیاین زیارت ... داغون اومدیم ... حالا واقعا بايد زيارت هم بخونيم؟؟؟
*****
گفت نیمه شعبانه بس کن یک امشب عزا رو
گفتم حسین جنس غمش فرق میکند...
*****
گفت بهتره بریم تو حرم ... گفتم سگ را چه به حرم
*****
یاد کاکام علی اکبر... فقط ما دو تا مونده بودیم که هنوز رامون نداده بودند تو حرم...
نمیدونم محسن از کجا فهمید که ما دورگردیم ُ شروع کرد حدیث خوندن که امشب و از دست ندین و ... خلاصه هدایتمون کرد...
منو کاکام موندیم کنار در و قشنگ یه ساعت به چشمامون التماس کردیم که شب جمعه ای یه قطره آبرو داری کنین...
این البکاء...
*****
رفتم اتاقشون ... سوز دست و سینه هاشون مِی ِ قبل زیارت بود.
خوندم: سینه می زنـــــــــــــــــمــ تا سیـــــــنه هام بشه کبود...
*****
حاجی همه رو به فکر وادار کرده بود... چن تا سوال از دل مقاتل... که خوب نیس بگم چی بود
منم ادامه دادم... راستی حاجی تو جواب بده ... که چرا آب و رباب با هم هم قافیه اند
این بار دیگه حاجی موند که چی جواب بده
*****
گفتم حاجی برام یه بیت بخون سر ظهری مست شیم.رو به گنبد کردو خوند...
در بین کهفیان به سگی هم محل بده/ این دل حسین حسین نکند هار میشود
*****
جامون خالي ... ميدونم خدايا جنبه نداشتيم نشونمون ندادي ... ولي بچه ها تعريف كردن.
...قلاده به گردن هارو با دست و پاي زنجير شده تو حرم ارباب... .
ده متري مي دوييد با سر مي خورد به ستون كف العباس و با صورت خوني ميخورد زمين.
بچه ها "ع" رو هم تو حال خودش گرفتار ديدن.
*****
اصلا حسین جنس غمش فرق میکند
این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند
اینجا گدا همیشه طلب کار میشود
ابنجا که آمدی کرمش فرق میکند
صدمرده زنده میشود از ذکر یا حسین
عیسی ی خانواده دمش فرق میکند
تنها نه اینکه جنس غمش،جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق میکند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق میکند
من از حسین و منی پیغمبر خدا
فهمیده ام حسین همه اش فرق میکند
ادامه مطلب باشه برا بعد... یه قسمتایی از یه دفتر ...
نوشته نه نظم داره نه سرو ته . ارزش خوندن اگه داره به خاطر چن باريه كه اسم ارباب اومد... .
مادر برای شما ...
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد.
قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد
شب من روزن مهتاب ندارد
همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دل سوخته ارباب ندارد...