قلب من از پنجه ی گمنام چه ها می کشد
حرم شهدای گمنام ، همان امام زادگان عشق،همان اهل خمول که به نام بی نیاز بودند و دنبال جوهر سرخ برای نامه شان از هر چه نان و نام و مقام گذشتند . همان مجهولون فی الارض و معروفون فی السماء که پیشه ی مادری گرفتند و پر کشیدند... . در دل خاک غربت... دور از چشم اهل خانه...
.
.
.
و مادر همیشه آرامش می دهد... با او درد و دل می کنی و از دنیای بزرگ تا نا بسامانی های قلب کوچکت سخن بی پرده میگویی .
راستی من همیشه مادرم را آنجا زیارت کردم...
حرم شهدای گمنام دانشگاه شیراز
+ آنجا سایبانش فرق می کند... گل هایش بوی دیگری به خود گرفتند... آرامشش شنیدنیست... اصلا دنیایش فرق می کند .
+ وقتی دلت می گیرد روانه می شوی ... شاید بین راه خسته شوی آه بکشی و لذت ببری... وقتی رسیدی اول لبخند میزنی... ، ...و ما بقی صحنه های نگفتنیست... اما همیشه آخر قصه دلتنگیست...
اللهم ارزقنا همان روز های خوش...
چن تا عکس فصلی...






شادی روح مادر و فرزندانش صلوات
التماس دعا
یا ثارالله..