نخسا در شرهانی


گوشه ای از دستاورد های نخسائیون در اولین فتح شرهانی

شعار آنروز ما : تفحص مهمات= فتح الباب شهادت!!!



... : هر چه قدر هم پا را کج بگذاری در میدان مین به شهادت نمی رسی. دل را باید صاف بگذاری تا شهادت به تو برسد...


حکایت دوئی حمید

اگر با احوالات نخسا آشنایی ندارید، شاید چیزی از این پست نصیبتان نشود... ( این پست برای آنهایی است که دنبال نخسائیسم هستند)


اندر خاطرات گروهی نخسا  آمده است... :  روزگاری قریب یکی از اصحاب نخسا به سرش میزند و تصمیم بر اختیار زوجه می گیرد . زیاد وارد مسائل خصوصی اش نمی شویم... اما به سبب مراسم عقد خویشاوندان را در حرم شهدای گمنام دانشگاه جمع می کند... خلاصه کامش شیرین می شود... اما این همه ی ماجرا نبود...

ماجرا ی آنروز آنجا ختم شد که یک جای خلوت، گوشه ای آنطرف تر از دانشگاه ، او را با دست و پای بسته از صندوق عقب ماشین به زمین پرت کردند ... و او انتظار زوجه اش را می کشید تا نجاتش دهد ... . 


شرح ماجرا را در اینجا بخوانید...

این گونه بود که آن بلا دیده در وبلاگش توصیه می کند...


آنچه در مراسم جشنشان گذشت بماند برای بعد ... الان در فکر تدارک برنامه عروسی اش هستیم...

تیپولوژی نخسا

بر آن شدم مختصری از احوالات نخسا را در سنگر قید کنم چرا که مجال تجدید قوا پیش روست... ما تشنه ی لبیک پا برهنه هاییم...

راستی ، از میان هزاران دانشجو شاید تنها تو قدمت به سفره ی کانکس برسد......


ادامه ی مطلب برای تویی که رمز داری 

البته رمز به هر کسی بخواد داده میشه...

 

ادامه نوشته

باقر

خواهشا فحشم نده . فقط خودم دیدمش و پسر عموم

زیاد خندیدم،  حلال کن...

اگه حلال نکنی راضی نیستم ببینیا...


البته قبلا دیده بودی... خج


ادامه نوشته

نخسالوژی...

چه کسی بابا بزرگ نخسا را می شناسد؟؟؟


بیشتر بدانید در ادامه ی مطلب...


غریبه ها زور نزنن...

رمزش اسمشه...


ادامه نوشته