آقا سلام!

هر جا که صحبت از ارباب می شود

حرف از شما، ابن بو تراب می شود

دیگر کسی سهمی از این دل نمیبرد

خواب و خیال بی تو، من را سراب می شود

لحظه به لحظه نام تو را سیهه می کنم

این لحظه ها چقدر ناب می شود

حال و هوای دل سنگ من هم از

زیباترین پدیده ی بعد شراب می شود

آقا ببین! سینه زنت پا گرفته است

فضلت چه بی حساب و کتاب می شود!

چشمی که انتظار ضریح تو می کشد

دیگر کجا بدون شما خواب می شود

زیبا تمام خلق را سمتت کشانده ای

آنجا فقیر با شما عالی جناب می شود


"ثارالله"

سگ را به حرم راه مده،

عیبی نیست

استخوانی بدهی تا به ابد بیدارم

کنج ویرانه ی خود پارس کنم

چشم هایم دگر عادت دارند

کاروان می رود و می مانم

و غزل میخوانم

غزل هجر و فراق...

گاه گاهی روضه...

بی کفن!

تو چرا تشنه شدی؟؟؟

آه ، اربابــــــــــ

همین بس که بگویم  تو چه بی حد

هدف دشنه شدی...

تو چه بی حد...

تو چرا؟؟؟

بس کنم

سر ِ پُستم بروم

ترسم این است که بی حال شوم

حرف هایم همه از روضه پر است

بهتر آن است که من لال شوم


*ثارالله*

به کربلا که رسیدم بی هوا گفتم

قدم به عرش الهی چقد صفا دارد

به نزد خالق منان خدا خدا گفتم

اگر چه خالق ما هم خودش خدا دارد

*ثارالله*

گر نیمه ی شب پارس به درگاه تو ممنوع است

 در شهر خودم تا به سحر ذکر تو گویم...

*ثارالله*

امروز که ما را به سرایت فرجی نیست

گو مرگ بیاید که دیگر حرجی نیست...

*ثارالله*


کم کم تمام زندگی ام نیست می شود

گویا جواب عاشقی ام بیست می شود

ای کاش من نبودم و این صحنه ها نبود

من نیستم، قافله ام لیست می شود!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرف بسیار، گواهم گریه...


*ثارالله*

پارس هایم زائرینت را اذیت می کند؟؟؟

یا مگر در آن شلوغی استخوان خوردن بد است؟؟؟

استخوان و نان نباشد خاک کویت کافی است

کیست گوید در سرایت بی غذا مردن بد است؟؟؟


*ثارالله*

تمام حس من این است،

 یک سوال قدیمی:

"چگونه بر دلتان شد مرا حرم نبرید؟"


تشنه ام

تشنه ی آب که نه...

تشنه ی آب فرات

ای عجل مهلت بده...