حرمی که واسه شیعه ها یه خونه ی مادر زادی ِ  ***   حرم امام عسگری   حرم امام هادی ِ

چقد اون خونه صفا داشت... خونه خودمون... خونه خودتون .... خونه آقامون... چقد عظمت تو غربتش بود... چقد ضریح دلگیری... چقد دوست داشتم اونجا بمونم ... چقد به کاکام مجتبی حسودیم شد که قراره چهل روز زیر سایه حرم نفس بکشه... چقد شب راحت خوابیدیم تو حیاط صحن...

و صبحی که بیدار شدم و دیدم ...

 بچه ها ... اشک ... موژه ... فرش حرم ... غبار روبی ...

 و من غبار دلم و سنگین تر دیدم و جامعه ات را نگاه کردم...

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم  ***  داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد *** محکمات کلمات تو مسلمانم کرد...

نمیدانم چه بگویم ... دیگر بلد نیستم. بیش ازین حرف بزنم ...اما  در جامعه  چه فرمودین که شهادتین و صد تکبیر را شرط خواندنش نمودین تا مبادا ... ... ... 

پس چیز هاییست که ما نمیدانیم...