می رسد از راه صدای ناله های مادرم

می زند آتش به جانم روضه های مادرم

روضه های یک شب و یک کوچه و یک بی حیا

می برد دست خودش بالا برای مادرم

کودکی خود را سپر می کرد با آن قد خم

تا نبیند رد دستی روی ماه مادرم

شرح حال ماجرای کوچه با این بس بوَد

بعد از آن لحظه حسن می شد عصای مادرم

حیدری را که تمام زندگی اش فاطمه است

آرزو دارد ببیند خنده های مادرم


"ثارالله"