داغون داغونم. . .

سیـــــــــــ...

یکی یکی مدارک بچه ها جلو چشمام کپی می شد که هفته بعدی برن کربلا. . .

حالا من هی دس رو زانو بزنم... هی افسوس بی لیاقتیم بخورم سر تکون بدم. . .

زنـگ بزنم مامانم؟ نزنم. . . بگـــــم؟  نگــــــم؟  یواشکی برم؟

دو ترم که یواشکی رفتیم خدا زد پس کلمون مشروط شدیم

الان که با این عقبه درسی له مون نیت کنکور ارشد کردیم...

خدایا وضع ما چی میشه؟


دل ما که اینو می خواد:

یه نونی به زن و بچه آیندمون بده به ما هم یه ویزا بی برگشت کربلا.

منت مرکب هم نمیکشم...

پیاده که خوبه تو بزار ما با سر... بی سر...



کـتـیـبـهــ حــــــــــــرمــ :

داوطلبی که  نتونه عرفه بره کربلا میخوام صد سال دیگه هم تو  هیچ کنکوری قبول نشه (ینــیـــ میشهــ) 


***اللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ***