بعضی از ارباب مقاتل اینگونه نقل کردند: آن اسب* در کنار خیمه آنقدر سر به زمین کوبید تا مُرد.

تمامـــــــــ . . .

* : ذوالجناح

++ "کاری از او که برنمی آید،اسبی و سی هزار نیزه به دست"


تلخ: کالقنفذ می دانی چیست! نشنیده ای؟ حق داری! این روزها روضه ها سطحی شد. (کاش عشقمان سطحی نشود). بماند... خلاصه کنم، تیر ها تنها همانقدری که میدیدند و وحشت میکردند نبود. آنان یک طرف بدن را میدید... نبود چشمی که مانند زینب ببیند چه بر آن بدن کاشتند...

- / روضه باید تلخ باشد تا بسوزاند... روضه ی فدایت شوم برای کلاس اولیست... هر چه از روضه خوانی های عاشورا دیدم صحبت از گودال بود.


کـتـیـبـهــ حــــــــــــرمــ :

مرا عهدیست با گلدسته های شهر آقایم. که هر گاه بینمش خم می شوم چون سجده ی واجب