میخوام دردای دلمو غزل بنویسم، شاید اینطوری خوندنی تر بشه. عادت کردیم به رنگ و لعاب...
این روزا جنس صاف و ساده و خاکی کمتر به دل میشینه. حتی اگه حرف دل باشه.
حیف من شاعری بلد نیستم. بازم ساده میگم. ساده میگم " دلم گرفته از بس پُره "
ولی من بی خیال دلم نمیشم .این دلمه که بیخیال همه میشه، غیر صاحبش (مولا)
(هر چی هم میکشه از صاحبشه... )
اما من فقط دل ندارم... دست و پام... زبونم. گوشام... اینا هم حقی دارن. میخوان همراه صاحب باشن
صاحب دل، صاحب جان، صاحب من
بیـــــــــــــــــــا...
+++
"از مأموریت که برگشت، خوشحال بود. پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟ »ابلیس جواب داد: « امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه میکنند، امامشان دیرتر می آید...»"
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۰۲ ساعت 22:2 توسط ثارالله
|
یا ثارالله..