... اما وارد حریم امن الهی که می شوی دیگر دست و دلت نمیلرزد.

 آنجا آرامش حکم فرماست حتی اگر از شمر برایت بگویند... 

دیگر وزنی نداری حتی اگر خروار ها غصه ی آهنین بر روی سینه ات نشسته باشند... 

نایی نداری حتی اگر آتشفشانی از برای انتقام را سالها درون خود پرورانده باشی

آنجا دیگر  ذکر حسن(ع) محول الاحوال است... یادت میاوری "سلام علی قلب زینب الصبور" را...

و  فقط آنجا تو رسالت داری که هر چه میخواهی خودت را و خودت را به اربابت وصل می کنی...

همه ی ماجرای زیارت همین است که قلبت بفهد حسین را... بفهمد "حسین(ع)" والسلام.

اما کار از اینجا شروع می شود که تو این را فهمیدی!

کار از بیرون حرم شروع می شود!

کار بعد از برگشت از سفر شروع می شود!

اعمال و اذکار و روضه از اینجا شروع می شود!

انتقام  و تبری از اینجا شروع می شود!

تکلیف ها از اینجاست؛ مبارزه، جهاد...

دیگر تو هستی و جامعه ای تشنه از صهبای  کرب و بلایا... 

و باید راحت تر از دیروز دل از حرم بکنی و یک جهان حرم سازی!...



_ _ عده ای تلخ می کنندکام امام را وقتی غرق شیرینی شهوت می شوند و عده ای کم اند که تلخی روضه را به بهای شیرینی کام امامشان می خرند. راستی روضه باید تلخ باشد. باید درونت را بسوزاند... و روضه دوای زخم امامت است...