سینه ام مملو از التهاب

نا نیا ، یا شتاب کن ، شتاب

چه شود بین کهفیان مارا

سگ خود خطاب کن، ارباب

گر چه این دل ،دل آزار است

خودمانی بگویم و بی حجاب؟؟؟

"چند روزیست دلم تنگ محرم شده است..."

یا ایها الارباب

...

یا ایها الارباب

سر و صورت سیاه ...  تن سیاه ، پیرهن سیاه

چه قشنگ شب و روزم شدست همه دم سیاه...

دل سیاه ، دفتر از مشق یا حسین سیاه

روح و جانم سیاه، محرم سیاه ، عالم سیاه


یا ثارالله...


یادم اومد  چن تا سه شنبه قبل تر رو آقاجون

تو مسیر کربلا ... همین شعر و می خوندم...

"حسین، یادته ادب کردم؟ کربلا طلب کردم؟ برا حرم تب کردم ؟ هوای زینب کردم؟؟؟

آقاجون ، یادته گفتم بدم ؟ یادته سینه زدم؟ وسط سینه زنی . گفتم که نکن ردم ؟؟؟ "

آقاجون قبولم کردی ... اونجا می گفتم خوش به حالمه آقام ردم نکردی...  جوابمو دادی

حالا فردا ، منم و حرم و یه سینه از  شعر و روضه که از بچه گی صدقه ام دادی...

اما چی شد؟ نمی دونم . قبض شدم زبونم بند اومد...

خیلی حرفا داشتم ... خیلی اشک ها داشتم...

لایق حرمت نبود؟

.

.

.

کیه با یه بار دلش آروم بگیره ...

فقط یه بار دیگه...

باشه اقاجون قبول دارم. من بد حرف میزنم ... شاید تو اینجور بخوای

فقط یه بار دیگه

قول میدم ساکت بمونم

قول می دم یه گوشه فقط بشینم

فقط به پرچم رو گنبد نگاه کنم...

قول میدم برا مادرت دعا کنم.....

فقط یه بار...

حالا منم و ادامه ی اون شعر ...

"حسین، حالی به حالم بده ، باز پر و بالم بده ، رزق حلالم بده ، حرم هر سالم بده ..."