"حالا که برای تو می زنند، طوری دیگر می خورم"


آنقدر سنگ ها برایش لذت داشت، زره که هیچ...  پیراهنش را هم چاک زد

سینه اش را سپر کرد

و خورد... و برد...


سختی چه شیرین است

"الحمد لله علی عظیم الرزیتی"


السلام علی عابس بن ابی شبیب الشاکری